بعد از چندین روز آلودگی و بارندگی، امروز آسمان تهران از صبح آبی آبی و تپه های اطراف، از برف دیشب سفید و درخشان بودند. تا ته ِ شهر دیده می شد و اگر چه سوز سرما گزنده بود، اما واقعا هوس کوه و پیاده روی را زنده می کرد. از صبح قرار گذاشتیم که زودتر از معمول به خانه برگردیم و از این هوا استفاده کنیم. بعد از ظهر حسابی خودمان را پوشاندیم و دست در دست روانه شدیم. نیم ساعتی از پیاده روی مان نگذشته بود که اولین کودک را دیدیم که بدون کلاه و بدون شال، کنار پیاده رو، روی تکه کارتنی کنار مردی نی نواز نشسته بود و چشمانش از فرط سرما خیس و ملتهب به نظر می آمد. دیوانه شدم ...
کودکان این موجودات بی گناه و بی پناه که زورشان به کسی نمی رسد، تصمیم و اراده شان در شرایطی که در آن قرار دارند، بی اثر است و محکوم به تحمل اند. گاه به اردوی را.هی.ان ... فرستاده (بله فرستاده) می شوند و گاه طعمه ی آتشند. با این که بسیار حساس هستند اما تا درک درست و دقیق وقایع اطراف هنوز بسیار فاصله دارند. چندی پیش خواندم که نازنین شش ساله قربانی اجرای فن کشتی کج توسط برادر هشت ساله اش شده. گویا پس از تماشای این برنامه، پسرک به تمرین و تقلید خواهرش را می زند و او را روی زمین می اندازد و بعد با هر دو پا روی قفسه سینه دخترک می پرد. فریاد بچه است که به هوا بلند می شود و بعد از هفته ای بیهوشی، داغی بر دل پدر و مادر می گذارد ترمیم نشدنی. پسرک نیز با این که هنوز زیر سن قانونی است اما آینده دلپذیری در انتظارش نیست. دلم می خواست به مادرش می گفتم بار اول که اجازه دیدن این برنامه را به بچه ات دادی پیش خودت چه فکر می کردی واقعا؟ بار دوم چه؟ وقتی علاقه پسرت را به قدرت نمایی دیدی اما باز هم گذاشتی پای این برنامه بنشیند چه؟ فکر نکردی این طور برنامه ها چه اثری روی روح و روان و رفتار بچه دارند؟ مقصری مادر عزیز، مقصر...
خدای من...
گاهی فقط می توانیم به خدا شکایت ببریم انگار
سلام

عجب...
احتمالن ایشان یعنی مادر یا پدر اصولن آن زمان فکر نمی کرده اند!
سلام جناب میله
موافقم با شما. متاسفانه.
حتی در کشورهایی هم که استودیوم هایی برای چنین مسابقاتی طراحی شده،ورود افراد کم سن و سال منوط به اجازه و یا همراهی والدین است.
نکته دیگر اینکه رسانه های کشورهای صنعتی معمولا ً در کنار صفحه مشخص و مقدر می کنند که این برنامه برای چه افرادی مناسب است.
ما در کشورهای توسعه نیافته مجبوریم با سر کردن با چنین مصائبی...
مجبور ...
درباره مجبور بودن صحبت زیاد است مترجم جان
زهرمار شده اخبار این روزها؛ بیشتر از هر زمان دیگری.
آی گفتی ترنج، آی گفتی.
سلام بانوجان
چاره ی دردمون فقط آگاهیه.تا می تونیم فرد به فرد و سینه به سینه ومنتظر رسانه و تلویزیون نشستن به عبث پاییدن هست.هر کسی یه قدم کوچک.یه کم وقت.بهتر میشه.
سلام به روی ماهت
امیدوارم بانو. امیدوارم.